حسن پيرنيا ( مشير الدوله )
2133
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )
او را به مهرداد نگويد ، خوابش را براى او بيان كرده گفت ، كه بايد مهرداد را هم مانند پدرش نابود ساخت . دمتريوس از آنجا ، كه رفيق مهرداد بود ، از اين تصميم پدرش بسيار مغموم گشت و چون نميتوانست بواسطه قسمى ، كه خورده بود ، شفاها چيزى به مهرداد بگويد ، او را صحبت كنان بكنارى كشيد و در آنجا با نوك نيزهاش بر زمين نوشت : « مهرداد فرار كن » پس از آن مهرداد دريافت ، كه براى او خطرى هست و شبانه فرار كرده به كاپادوكيّه رفت و در آنجا مملكتى بدست آورده مؤسّس سلسلهاى شد ، كه در نسل هشتم بدست روميها معدوم گرديد . آنتىگون ، چون كارهاى مهمّ ديگر داشت ، فرصت نيافت او را تعقيب كند و به زودى در جنگ ايپسوس شكست خورده كشته شد ( 301 ق . م ) . بعد ، وقتى كه ليزيماك و سلكوس و كاسّاندر بتقسيم تركهء آنتىگون مشغول بودند ، مهرداد از موقع استفاده كرده وادى رود هاليس ( قزل ايرماق ) را ، كه قسمتهائى را از كاپادوكيّه و پافلاگونيّه شامل بود ، تصرّف كرد و بعد ، چون ديد ، كه اقبال با سلكوس است ، قبل از جنگ كوروپديون « 1 » طرفدار او گرديد و پس از آن خود را پادشاه خواند . پس از جنگ مزبور سلكوس خواست اين سلسله جديد را براندازد و با اين مقصود لشكرى بسردارى ديودور به قصد او فرستاد ، ولى مهرداد سپاهى از شهر هراكله ( ارگله ) بكمك طلبيد و سردار مزبور را شكست داد . بعد چيزى نگذشت ، كه سلكوس را بطلميوس كرائونوس كشت و پسرش آنتيوخوس بقدرى گرفتار تشكيلات و ترتيبات دولت جوان سلوكى بود ، كه فرصت نيافت به مهرداد بپردازد . بنابر آنچه گفته شد ، مهرداد سوّم از اين خانواده اوّل كسى بود ، كه خود را پادشاه خواند ، از اين جهت است ، كه او را بعضى مهرداد اوّل گويند و برخى مهرداد سوّم ، ما ترتيب آخرى را متابعت كردهايم . بارى آنتيوخوس از راه مآلانديشى نخواست با مهرداد سوّم درافتد و استقلال او را در پنت شناخت . بعد ديرى نگذشت ، كه مهرداد هم حقشناسى خود را به او نمود ، توضيح آنكه
--> ( 1 ) - Koropedion .